خرید بک لینک
طبق معمول بخاطر ِ ریتـم ـش و تبحـر خواننـده و فراز و فرودها این آهنــگ رو دان کـردم ... تا امـروز هیچوقت عمیـقاً به کلمات و معنیش دقت نکـردم!!! و الآنه که میفهمم این آهنگ یه شــاهکـــاره ای چشمه ی جوشانم ، ای باغ بهارم ، جز بستن دل با تو که من چاره ندارم هم راز ِ من و همسفرم باش که با تو ، همراه تو

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 8:45

چی بخونم؟؟؟ تاحالا هیچوقت توی زندگیم اینقد تشنه ی یاد گرفتن نبودم...!!! دوس دارم چیزآی جدید رو کشـف کنـم... از همه چی سر در بیارم. ولی این وسـط یه مشکل دارم، اونم دمدمی مزاج بودنمه! اینکهـ هی از این شاخه به اون شاخه میپرم! یه دیقه "دو قـرن سکوت" دستـمه و تشنه ی یادگیـری تاریخ! یه دیقـه چمباتمه زدم ر

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 8:45

خیلی وقته که از تهران برگشتم. ولی هنوزم عیادتی و مراجعه کننده دارم ! این نشون میده که دوستای خوبی دارم دیروزم مهسا و آمنه اومدن. اولش یکم حرف زدیم و غیبت کردیم. بعدش مهسا گفت بیاین جلوی موهای منو فر کنین. ولی موهای مهسا کوتاه بود و با بابلیسی که من داشت فر نمیشد. ناچاراً با اتو مو و مداد باید اینکا

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 8:45

گات گیم آو ترونز رو دیدم. عاغاااا فک نمیکــردم این شکلــی باشــهههه!!! حالـم به هم خورد از دیدن این ـهمه خون و سـر بریـده و دست قطع شـده و از این کارـآی خشونت آمیـززز... این فیلمــآ هیچ جوره با روحیـات من سازگار نیس. ولـی چیزی که باعث شد ادامه بدم به دیدنـش فیلمـنامه و داستـان عالـیش بود. آدم از دید

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 8:45

کتاب ِ "پارک ژوراسیک" رو تموم کردم. و بلافاصـله بعدش فیلمش رو دیدم. اگه به کتاب نمره 10 بدم به فیلمش با ارفاق یک میدم! من به دایناسورها هیچ علاقه ای ندارم و بنظرم موجودات چندش آوری هم هستن. ولـی کتاب طوری نوشته شـده که از خوندنش لذت میـبرین. کتاب صـرفاً جنبه ی داستانی و سرگرم کننـده نداره. یه کتاب ع

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 8:45

در حالیــکه هممـون با بابا قهریم که چرا شام نبردتمون بیـرون، با لبخنـدی که سعی میکنه قایمش کنه به محمدرضا میگه: یه خبـری برات دارم که اگه بشنـوی کیــف میکنی!!! محمدرضا : ها مربـی شدی؟! و باز هم بابا با دلخـوشی زایـد الوصـفی که در چهـره اش موج میـزد، مثـلن میخواست بگـه این اتفـاق اصـلاً براش مهم نیس

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 8:45

آرزوها
یکی از آرزوهام اینه که لباس ِ جشن نامزدی ـمونو بدم مدل ِ زیبای خفته درست کنن برام ^__^ عاشقــشـم.. قطعــاً اینکـارو خواهم کـــرد! اینکـه صورتیه هم اصـلاً مهم نیس (ولی موهامو بلوند نمیکنم)

تاريخ چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶سـاعت 17:34 نويسنده الـــــی زـآ| |


برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 8:45

صفحه بندی